الملا فتح الله الكاشاني

92

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

او زيرا كه در قتل كافر كفاره نيست و نيز سياق آيه دلالت مىكند بر آن به جهت عطف آن بر قوله و هو مؤمن كه در جملهء مقدمه است ليكن ديه را اينجا بورثهء مسلمين بايد داد خاصة و ظاهر مخصوص خواهد بود بمسلمين زيرا كه كافر ميراث از مسلم نميبرد لقوله ( ص ) لا توارث بين اهل ملتين پنجم قوله فمن لم يجد اشاره است به آنكه كفاره اينجا مرتب است به جهت اتيان آن بفا كه موجب تعقيبست و مراد بعدم و جدان آنست كه مالك رقبه نباشد و قادر بر ثمن نباشد كه فاضل از قوت يك روزه و دستى ثوب و دار سكنى باشد و همچنين در حكم عدم و جدان است اگر مريضى باشد كه مفتقر به خدمت باشد و يا از اهل اخدام باشد و اگر مريض نباشد يا احتياج نداشته باشد به خدمت به اينكه كسى باشد كه عادت او جارى شده باشد به خدمت نفس خود واجبست بر او كه اعتاق عبد خدمت كند الا با مرض و مراد بتتابع شهرين آنست كه يك ماه روزه دارد و از ماه ثانى بعضى را به آن منضم كند اگر چه يك روز فقط باشد زيرا كه تتابع صفت شهرين است نه ايام و اگر افطار كند در ماه اول به جهت عذرى بنا نهد نزد زوال آن و نزد بعضى عدم و جدان راجع است بعدم و جدان ديه و نزد جمعى ديگر راجع بعدم و جدان دية و رقبة معا و اين هر دو شاذند زيرا كه دية بر عاقله است نه بر جانى تا موصوف باشد بعدم و جدان بدانكه با عدم قدرت بر صوم انتقال نمايد باطعام شصت مسكين و نيز بدانكه كفاره واجبست بوجوب فورى اما اولا زيرا كه آن مانند توبه واجبه است كه على الفور است و اما ثانيا به جهت ذكر فا عقيب قوله * ( وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ ) * الى آخره و بدانكه وجه ارتباط اين آيه بآيهء سابقه آنست كه چون حقتعالى در آيهء سابقه امر كرد بقتال كفار در عقب آن منع كسانى نمود كه ميان ايشان و مسلمانان عهدى بوده باشد و نيز منع قتل فرمود و بعد از بيان قتل خطابيان قتل عمد فرمود بقوله * ( وَمَنْ يَقْتُلْ ) * و هر كه بكشد * ( مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً ) * مؤمنى را بعمد و قصد و حلال داند كشتن او را * ( فَجَزاؤُه جَهَنَّمُ ) * پس پاداش او دوزخ است * ( خالِداً فِيها ) * در حالتى كه جاويد باشد در آن * ( وَغَضِبَ اللَّه عَلَيْه ) * و خشم گرفته خدا بر او * ( وَلَعَنَه ) * و رانده او را و دور ساخته از رحمت خود * ( وَأَعَدَّ لَه ) * و آماده ساخته است براى او * ( عَذاباً عَظِيماً ) * عذابى بزرگ به جهت ارتكاب اين گناه بزرگ و سبب نزول اين آيه آنست كه مقيس بن صبابه برادر خود را هشام در محله بنى النجار كشته يافت به حضرت رسالت صورت حال عرض كرد آن حضرت زهير فهرى را با او نزد اعيان بنى النجار فرستاد كه اگر ميدانيد كه كشندهء هشام كيست او را بمقيس بسپاريد و الا دية او را بر موجب شريعت ادا كنيد بنى النجار چون از اين پيغام آگاه شدند گفتند سمعا و طاعة ما را علم به آن قاتل نيست ليكن دية او را ادا كنيم پس صد شتر تسليم مقيس كردند و با زهير روى بمدينه نهادند چون